مؤلف مجهول

171

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

بفرستاد ، و گفت از من نصر را سلام برسانيد و بگوييد نامهء ابراهيم امام رسيده است ، [ 117 ر ] زمانى تشريف بايد داد كه باتّفاق جواب بنويسيم . چون آن پيغام رسانيدند ، نصر گفت آرى . برخاست و بحجره در رفت و از در بوستان روى به نشابور نهاد و بگريخت . ابو مسلم خانهء او را غارت كرد و همهء خراسان بگرفت . و چون نصر بحدود رى رسيد بمرد . آنگاه ابو مسلم قحطبه را با بيست هزار مرد به گرگان فرستاد . حاكم گرگان حربى سخت كرد . آخر انه بن ( ؟ ) حنظله را با دو هزار مرد از شاميان بكشتند و سر او را با فتح‌نامه به ابو مسلم فرستاد ، و خراج دامغان و رى بستد ، و كس با وى مضايقت نكرد . و روى به اصفهان نهاد . عامر صاره ( ؟ ) با لشكر وافر بجنگ او بيرون آمد و حربى سخت كردند ، و در آخر عامر كه امير اصفهان بود كشته شد ، و قحطبه سر عامر را با خراج اصفهان به ابو مسلم فرستاد . و از آنجا به نهاوند رفت و با كسان نصر سيّار كه آنجا بودند جنگ كرد و ايشان را بكشت . و به حلوان رفت و فتح و قتل كرد و خراج حلوان و شهرزور بر لشكر تفرقت كرد . و از آنجا به قصد كوفه روانه شد . پسر هبيره « 1 » لشكر تمام مستعدّ به كار بداشت و با قحطبه [ 117 پ ] بكنار فرات در شب جنگ درپيوست . قحطبه بر جمعى از اصحاب ابن هبيره « 1 » حمله برد ، اسبش فرو شد و در آب غرق گشت و كس ندانست . چون نگاه كردند ، اسب او بر كنارهء رود ديدند ، دانستند كه او غرق شد ، با حسن پسرش بيعت كردند . حسن به كوفه در رفت ، و ابو سلمه « 2 » حفص

--> ( 1 ) - ص : هنبره . ( 2 ) - تج 97 .